![]() |
![]() |
|
| خوشتیپ های دنیا |
|
خلاصه سریال تقدیر یک فرشته
وقتی خوان میگل تصادف می کنه وقلبش رو عوض می کنه قصد داره با ماری چی عروسی کنه . پدر آنسلمو و ادواردو به اون هشدار میدن که قبل از عروسی به ماری چی در مورد اتفاقی که براش افتاده بگه(کابوسش). اما خوان میگل نمی خواد هیچ چیزی به ماری چی بگه. عروسی تموم میشه. یک روز صبح دوباره اون کابوس رو ماری چی میبینه. این بار می فهمه که اون شخص خوان میگله و وقتی خوان میگل می فهمه که ماری چی فهمیده اون شخص که بهش حمله میکنه کیه تقاضای بخشش میکنه اما ماری چی اونو نمی بخشه و برمیگرده خونه ی کندی. روز بعد از این واقعه خوان میگل میره به یه بنگاه جایی که زنش ویویانا که فکر میکرده مرده رو می بینه. ماری چی برگشت خونه کندی..................... بهد از مدت کوتاهی ماری چی اونو درک کرد و تصمیم گرفت دوباره پیشش برگرده اما دقیقا با چیزی رو به رو شد که فکرشو نمی کرد خوان میگل اجازه ورود به خونشو نداد چون زنش که همه فکر میکردن مره "زنده بود. ماری چی رفت تا با پدر آنسلمو صحبت کنه . بعد تصمیم گرفت لره و دیگه برنگرده جایی که هیچ کس نفهمه اون کیه .چون واقعا قلبش شکسته بود. او لئوپاردو(عمر )رو در خونش ملا قات کرد. ماری چی اسمش رو به لیریو تغییر میده. روزی خوان میگل اتفاقی میره جایی که الان ماری چی اون جاست بعد عمر رو ملاقات میکنه کسی قبلا دوستش بوده. در مورد هنر پیشه ی جدیدش (ماری چی که اسمش لیریو هست) صحبت میکنه اما خوان میگل اونو نمیشناسه و ........ دقیقا نمی دونم چرا ولی سیسیلیا و پاتریشیو می فهمن که دختر واقعی شون ماری چیه . (شایداز آنسلمو) بعدمیرن و به استفانیا میگن و استفانیا همه ی تقصیر هارو می اندازه تقصیر خالش ایزابلا بنابراین خالش رو میاندازن زندان. روزی در یک تئاتر و فیلمی که ماری چی در آن بازی میکرد استفانیا هم بود . استفانیا می خواست ماری چی رو بکشه ماری چی در یک قسمت از صحنه قرار بود بدست یک بازی گر دیگر با تفنگی خالی و امتحان شده کشته بشه. استفانیا هم از فرصت استفاده می کنه و همزمان با شلیک بازیگر اون هم به چشم های ماری چی شلیک میکنه و ماری چی کور میشه.و پاتریشیو وقتی می فهمه یکی می خوابونه تو گوش استفانیا و اونو می اندازه دیوونه خونه......................... پلیس هم از استفانیا بازجویی میکنه ولی استفانیا همه چیز رو انکار میکنه ولی ایزابل با فشارهای پلیس استفانیا رو لو میده و پلیس دستگیرش میکنه و استفانیا میفته زندان بعدش قاضی بیلارد میفهمه که استفانیا دختر واقعیش نیست و دختر واقعیش کسی نیست جز ماریچی به خاطر همین سکته قلبی میکنه ودر بیمارستان بستری میشه تا اینکه ماریچی پدرش رو میبخشه وکم کم رابطشون با هم خوب میشه از اون طرف هم که ماریچی کور شده چیزی به خوان نمیگه و خوان هم فکر میکنه که ماریچی دوستش نداره و میخواد از مکزیک بره که اونلیا بهش میگه که ماریچی کور شده ماریچی رو جلو کلیسا میبینه و میفهمه که ماریچی کور شده و تصمیم میگیره جراح چشم بشه تا ماریا رو عمل کنه و ماریچی چشماش بعد از عمل خوب میشه که در اینجا با خانومی به اسم انا جولیا که دوست ماریچی هست وخیلی به ماریچی حسودی میکرد اشنا میشه عاشق خوان میشه و وقتی میبینه که خوان بهش علاقه نداره به خوان دارو میده تا بگه که باهاش رابطه داره و بچه ای که بارداره مال خوانه ولی بعدش لو میره که اون بچه مال امادوره و وقتی ماریچی میفهمه بچه مال خوان نیست تصمیم میگرن تا با هم ازدواج کنن ولی انا جولیا روز عروسی ماریچی رو میدوزده وبهش دارو میده بعدشم به ماریچی میگی اگه خوان میگل مال اون نشه مال ماریچی هم نمیشه و انا جولیا که بچه اشم که به دنیا اومده بود با خودش اورده بود تا سه تا شون اتش بگیرن از اون طرف خوان میگل با پلیس واتش نشانی میاد ولی وقتی میاد که اون مکان کاملا اتیش گرفته انا جولیا پشیمون میشه و از ماریچی میخواد که ببخشش ولی انا جولیا بدلیل دود زیاد که توی ریه هاش میمیره خوان که نا امید میشه و فکر میکنه که ماریچی مرده یکدفعه ماریچی به همراه بچه ی انا جولیا بیرون میاد بعدشم پوریتا و ادریان بچه ی انا جولیا رو به فرزندی قبول میکنند و امادور هم که دریه حادثه ای ویسنته رو کشته بود به زندان میفته و ماریچی و خوان باهم ازدواج میکنند و صحنه اخرم ماریچی وخوان میگل و بچه هاشون کنار ساحل هستنند رو نشون میده و پایان. ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 23:52 توسط امیر |
|
درباره ی کامران جعفری تاریخ تولد : 25 نوامبر محل تولد : تهران - ایران محل بزرگ شدن: ایران - کانادا - آمریکا رنگ مو : مشکی رنگ چشم : قهوه ای تیره محل زندگی : کالیفورنیا نام مستعار : کامی خانواده : هومن برادر کوچکتر ، کتی خواهر کوچکتر ، مادر وپدر زبان هایی که صحبت میکند :فارسی - انگلیسی - فرانسوی و کمیترکی زبان هایی که می خواند :فارسی - انگلیسی - فرانسوی - اسپانیایی - ترکی وعربی سرگرمی ها : نواختن کیبورد و پیانو در خانه ، ساختن آهنگ ، رقصیدن ، نگاهکردن و بازی کردن فوتبال ، بسکتبال و هاکی ، نگاه کردن فیلم و صرف کردن وقت هایی با برادرم هومن عشق ها : خانواده ام ، خوانندگی و اجرای هنرهای نمایشی برروی صحنه نفرت ها : شیطان درون خودم ماشین مورد علاقه : بی ام و هنر پیشه های مورد علاقه : آلپاچینو غذای مورد علاقه:: قورمه سبزی رنگهای مورد علاقه : آبی و قرمز میوه های مورد علاقه:هندوانه، پرتقال و آناناس حیوانهای مورد علاقه::ببر و شامپانزه ها محل های مورد علاقه بجز ایران : جنگل های بارانی آمازون ، آفریقا و اهرام مصر خواننده و موزیسین های مورد علاقه : مایکل جکسن ، جورج مایکل ، مدونا ،برایان آدامز ، بویز تو من ، میکسچر آو ورد میوزیک و ... کلکسیون های مورد علاقه : حلقه های نقره ای و نشان های ****من دختر باید چگونه باشد : رومانتیک ، مهربان ، صادق و پراحساس چه چیزی از دختر توجه تو را جلب میکند :صورت و چشم های گویا چه روزی متوجه شدی که معروف شده ای ؟ : وقتی که ما خارج میشیم ازفروشگاه در پیاده رو ،مردم میان و عکس می گیرن با ما و می پرسن از ما؟ این بود لحظه خیلی خاصی . ما هستیم خوشحال از اینکه در قلب مردم جا داریم ، ما هم همه اونها رو دوست داریم مادرت تو را چگونه توصیف می کند : مهربان و بخشنده ، بزرگ قلب و حساس چه پیامی برای دوست دارانت داری : شخصیت خوبی داشته باشید ، به آرامی با همدیگر صحبت کنید ، و با هم مهربان باشیم تا دنیایی بهتر برای زندگی کردن داشته باشیم و از رویا هاتون پیروی کنید تاموفق شوید ، همه شما را دوست دارم . کامران بعد از آغاز کردن دوره دبیرستان در مونترال کانادا علاقه شدید و قابل توجهی به موزیک در بین خانواده و دوستانش پیدا کرد . او در سنین جوانی به یک گروه پیوست . او خواندن را در در کلوبهای مختلف در هر هفته شروع کرد ، اگر چه او در این راه بسیار جوان بود . تحصیل درمدرسه برای او قسمت بزرگی از زندگی بود ، رشته تحصیلی او به مدت سه سال تکنسین خلبانی بود . بعد از مهاجرت به ونکور ، کامران به رامین زمانی پیوست ، که رامین آگاه بود نسبت به موسیقی البته نه تنها در مونترال بلکه مبتکر در موسیقی ایرانی که با یکدیگر به شهرتی در یک محله در گروهی که پرواز نامیده می شد رسیدند . اشخاص دیگری در این گروه جایگاه های دیگری داشتند . فریدون ، هنگامه، و کامران ، سه نفر خواننده این گروه بودند و در تمام مدت رامین زمانی نوازنده گیتار وکال بود و علی الهی کیبورد می نواخت و علی قاسمی هم نوازنده پرکاشن بود . آنها با همدیگر یک آهنگ بنام ایران ، ایرانم را در سراسر جهان انتشار دادند . این بزرگترین موفقیتی بود که آنها کسب کرده بودند . آهنگ ایران ، ایرانم نوشته ، ساخته و تنظیم رامین زمانی بود . بزرگترین فرصت غیره منتظره در راه بود ، وقتی که بزرگترین گروه موسیقی پاپ ایران در حال شکل گیری بود ، "بلکتز " ،شهبال شبپره یکی از با نفوذ ترین اشخاصی بود که در موسیقی ایران محبوبیت بسیاری داشت ، او با کامران ملاقات کرد . بعد از این ملاقات کامران و برادرش هومن عضو های جدیدی از بلکتز بودند . این تصاحب یک فرصت باورنکردنی در مرحله ای دیگر در زندگی کامران بود . کامران مفتخر بود از اینکه عضوی از گروهی شده که **** استار ها وموزیسین های متعدد و مطرحی در موسیقی ایرانی داشته است . اما همکاری او و برادرش باگروه بلکتز و شهبال همیشگی نبود ! شاید بتوان دلیل آن را به خاطر اختلاف نظر داشتنو تفاوت افکار آنها با شهبال دانست در هر صورت حالا آنها مستقل از هر تحمیل افکاری آلبوم بیست را منتشر کرده اند که موفقیت بزرگی برای سابقه هنری آنها به شمارمیرود درباره هومن اسم کامل :هومن جعفری تاریخ تولد :23 نوامبر محل تولد :تهران - ایران محل بزرگ شدن: :ایران - کانادا - آمریکا رنگ مو :مشکی رنگ چشم :قهوه ای تیره محل زندگی :کالیفورنیا نام مستعار :هامی خانواده :کامران برادر بزرگتر ، کتی خواهر کوچکتر ، مادر و پدر زبان هایی که صحبت میکنی :فارسی - انگلیسی - فرانسوی و اسپانیایی زبان هایی که می خوانی :فارسی - انگلیسی - فرانسوی و اسپانیایی سرگرمی ها :نواختن پیانو برای بیان کردن احساسات ، ساختن آهنگ ، رقصیدن ،ایفای نقش و نمایش ، نگاه کردن و بازی کردن فوتبال ، بسکتبال ، هاکی، کشتی و صرف کردن وقتهایی با برادرم کامران عشق ها :خوانندگی و اجرای هنرهاینمایشی بر روی صحنه نفرت ها :شیطان درون خودم ماشین مورد علاقه :بی ام و . فراری هنر پیشه های مورد علاقه :آلپاچینو ، رابرت دنیرو ،رابین ویلیامز ، جیم کری ، جولیا رابرتز ، لئوناردو دی کاپریو ، زتا ، کریس تاکر ،ساموئل جکسن تام کروز و ... غذای مورد علاقه:غذاهای سریع (سرد) رنگهای مورد علاقه :قرمز و رنگ های اشتیاق آور و تند میوه های موردعلاقه:آناناس ، هندوانه خنک و کیوی ترش حیوانهای موردعلاقه:سلطان جنگل شیر ، و همه میمون ها محل های مورد علاقه بجز ایران :آفریقا ، بخاطر اینکه می توانم در آنجا حیوانات را از نزدیک نگاه کنم خواننده و موزیسین های مورد علاقه :مایکل جکسن ، آلیشیا کیز ،جورج مایکل ، تو پک ، بویز تو من و گوش می دم هر آهنگی از بک استریت بویز و ان سینکو موسیقی های کلاسیک کلکسیون های مورد علاقه :نشان های **** من ، ساعت ها ، شال گردن ، تی شرت و حبابها دختر باید چگونه باشد :درستکار ، لبخند زیبا وحساس چه چیزی از دختر توجه تو را جلب میکند :چشمانش همه چیز را بگویند ، وقتی به من نگاه می کند متوجه چیزی که میخواهد بشوم چه روزی متوجه شدی که معروف شدی ؟ : وقتی که راه میروم در خیابان ها و بسیاری از مردم من رو می شناسند ومن را پشتیبانی می کنند ، این هست یک احساس خوب ! مادرت تو را چگونه توصیف می کند :باطنی قوی و کسی که هر کاری را شروع کند به آخر میرساند چه پیامی برای دوست دارانت داری : عشق ها هستند که ما را بسوی همه خوبی ها و بهتر ها هدایت می کنند ، ایمان خود را نگه داریم تا به نتیجه برسیم چون ما می دانیم که هیچ چیزی غیر ممکن نیست ! همه شما را دوست دارم ! هومن بزرگ شده مونترال و ونکور کانادا است و او بوسیله برادر بزرگترش کامران و گروه پرواز که کامران عضوی از آن بود مطرح شد ، هومن درمدرسه موسیقی خوانندگی و نواختن پیانو را شروع کرد . او همچنین با دوستانش در چندین نمایش هنری در مدرسه و دانشگاه شرکت داشتند . هومن همچنین برگزیده مدل یکی از معروفترین و محبوب ترین طراح های لباس و پوشاک در کانادا ، در مدهای مختلف بود . بعد از ملاقات با شهبال شبپره گروه بلکتس را در سال 1998 تشکیل دادند ، هومن فرصت مناسبی برای پیوستن بلکتس بدست آورد و دوره موسیقی خود را در لوس آنجلس به عنوان یک خواننده در این گروه با آلبومی که سیندرلا نام داشت و در سال 1999 انتشار یافت ، شروع کرد و این آلبومی بود که بیشترین فروش را در بازار داشت ،که باعث شد فصل جدید و خوبی در زندگی او باز شود ، و این فقط آغاز این راه برای اوبود . اما همکاری او و برادرش با گروه بلکتز و شهبال همیشگی نبود ! شاید بتوان دلیل آن را به خاطر اختلاف نظر داشتن و تفاوت افکار آنها با شهبال دانست در هر صورت حالاآنها مستقل از هر تحمیل افکاری آلبوم بیست را منتشر کرده اند که موفقیت بزرگی برای سابقه هنری آنها به شمار میرود . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 19:56 توسط امیر |
|
نام .مسعود نام خانوادگی. صالحی نام پدر.محمد رضا متولد. تهران غذای مورد علاقه. قرمه سبزی. دوستان.مبین .ساسی مانکن .علیش مس. اهنگ ها. نیناش ناش. گوشواره. گریه داره . واوابتدا با تنظیم اهنگشروع کرده وبعد شروع به خوابدن کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 17:13 توسط امیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 20:57 توسط امیر |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 19:49 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 |
| پیوندها |
|
زندگینامه ی انجلیناجولی وعشقم |
|
RSS
|